تبليغاتX
وب عشق دات آی آر www.eshq.ir - درس‏هايى كه از لشگر خنده آموختم! (درس دوم از پنجاه)
درس دوم:
- در باب يك موضوع و يك شخصيّت، حرف‏ها، تحليل‏ها و ضرب‏المثل‏هاى‏
متضاد جور كنيد; تا در تمام مجامع، حرف براى گفتن داشته باشيد.
به اقتضاى صفاى كودكانه، تصوّر اوليّه‏ى ما اين بود كه بهتر اين است كه در
زندگى صادق باشيم; طىّ يك اقدام دوتلاشه! اوّل به حق برسيم و بعد، از آن‏
دفاع كنيم. با «لشگرخنده» كه آشنا شديم، ديديم كه عجبا كه اين خبرها هم‏
نيست. لشگر بر اين باور است كه مگر سرمان را خر گزيده كه سرى را كه درد
نمى‏كند، دستمال ببنديم و در مورد چيزهاى نالازم تلاش كنيم; آنهم براى‏
رسيدن به حقّى كه دگم است و غيور. مى‏دانيد كه حق مى‏گويد: من و تنها من و
باطل نه! تازه اگر هم به حق رسيده‏ايم، چه لزومى دارد براى به كرسى‏نشاندنش‏
يقه جر دهيم؟ (يقه‏ى خود يا ديگرى منظور است.) اين وضعيّت ادامه داشت‏
و ما هميشه مدافع حقايقى بوديم كه بهشان مى‏رسيديم. در سياست از امام‏
خمينى حمايت مى‏كرديم و كوتاه هم نمى‏آمديم. در جلسات خانوادگى و
دوستانه هميشه در كفّه‏اى قرار مى‏گرفتيم كه حامى امام باشد. چقدر بابت اين‏
كار با پسردايى و عموزاده بحث و جدل كرديم و آخر كار نه ما به زمره‏ى ايشان‏
درآمديم و نه آنها به جرگه‏ى ما پيوستند. در باب موسيقى از شجريان دفاع‏
كرديم. خواننده‏هاى پاپ‏خوان را دست انداختيم و طرفداران صداى آنها را به‏
باد سخره گرفتيم و با خودمان بد كرديم. خيال مى‏كرديم همه همينجورند و با
چماق حق‏جويى توى سر باطل مى‏كوبند و آخر كار، يك حق را بر نعش‏
باطل‏هاى بسيار، علم مى‏كنند. خيال مى‏كردم همه مثل ما هستند. تا اينكه در قم‏
با «لشگر خنده» برخورديم و اين آدم در رشته‏ى خطاطى و خوشنويس درسى‏
به ما داد كه در همه‏ى رشته‏ها كاربرد داشت. درس بزرگش اين بود كه براى‏
نمونه مشتى كلمه و جمله و استدلال و صغرى، كبرى رديف كرده بود در
تعريف و تمجيد از استاد غلامحسين اميرخانى; استاد شهير و معاصر و هنوز
در قيد حيات رشته‏ى خوشنويسى. جملاتى دال بر مفتون‏بودن ايشان نسبت‏
به اين استاد خط و اينكه او نقطه‏عطفى در تاريخ خوشنويسى ايران است و
خطوطش را بايد فتوكپى كرد و داشت و نگريست و مشق كرد و از
ريزه‏كارى‏هايش در قلم‏گذارى و مركّب‏بردارى و انتخاب شعر و غيره و غيره‏
آموخت. مى‏گفت كه مغزِ نغز خطّ اميرخانى، همان سبك و شيوه‏ى ميرعماد
است و او لعابى و پوسته‏اى بر آن كشيده است كه اين پوسته است كه به نام‏
شيوه‏ى اميرخانى معروف است; وگرنه بن‏مايه‏ى هنر او از اساتيد طراز اوّل‏
صفوى و قاجارى است. اين از يك سو. از ديگر سو همين لشگر خنده،
مجموعه‏اى از استدلال‏ها را آماده داشت در اينكه اميرخانى خط را خراب كرد
و در مواردى به گند كشيد و چقدر بعضى حركاتش را بد مى‏نويسد و مثلا
اينكه اين پوستر، بدترين كار اميرخانى است و از اين خرابتر نمى‏شود. اين دو
مجموعه استدلال در دو جا كاربرد دارد. هر جا لشگر خنده برمى‏خورد به‏
كسانى كه با آنها خورده‏حساب دارد; يا قصد انتقاد از آنها يا تكّه‏پرانى به آنها را
دارد; اگر پيرو شيوه‏ى اميرخانى باشند، با كوبيدن اميرخانى و بزرگ‏كردن نقاط
ضعف كار هنرى او، افراد مزبور را سكّه‏ى يك پول مى‏كند. و اگر طرف‏
حسابش مخالفان اميرخانى باشد، دم از قوّت‏هاى اميرخانى مى‏زند و باز پيروز
ميدان است. ديگر امروز در حيطه‏ى خوشنويسى قم، كسى شك ندارد كه‏
حسن اعرابى با آقاى احمد عبدالرّضايى (معروف به حاجى) و استاد موحّد در
دو جبهه‏اند و حتّى اگر بر سر سفره‏ى اُلويه‏ى على معماريان بنشينند و با هم‏
بگوبخند داشته باشند، رقيب همند. عبدالرّضايى (بجز چند مورد) شهره در
مخالفت با اميرخانى است و لشگر خنده هر جا كه به دنده‏ى مخالفت با
عبدالرّضايى (و البتّه اغلب در پشت سر او) مى‏افتد، از مُحسّنات كار اميرخانى‏
مى‏گويد و اينكه او آفاق خوشنويسى ايران را درنورديده و اين جماعت قمى‏
خطّشان از عوارضى اتوبان قم - تهران آنورتر نمى‏رود و دلشان به همين چند
شاگرد سينه‏چاكشان كه حاجى، حاجى مى‏كنند خوش است. و هر جا كه اين‏
جناب لشگر در حضور عبدالرّضايى است (كه معمولا غلاف مى‏كند) به‏
دنده‏ى تكّه‏پرانى به شيخك مى‏افتد، از اميرخانى بد مى‏گويد كه نمونه‏اش را در
شب دعاى توسّل خوشنويسان در منزل شيخك در مرداد امسال ديدند و
ديديم كه شيخك اسلايدهايى را بر پرده نشان داد. پوسترى از اميرخانى با
مضمون «نقش پاى رفتگان هموار سازد راه را» وقتى در پاركينگ تاريك و 55
مترى شيخك بر پرده نقش بست، لشگر خنده گفت: چقدر بد نوشته اين خط
را! اين چه «ر» نوشتنى است؟! اه‏اه‏اه!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1384ساعت 11:16  توسط شیخ  |