با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز ِ باران
وصف تازه و اغراقآمیزی از کثرت گریه در فراق معشوق و روز «وداع یاران». گریهای سیلآسا که در ساعت حرکت شتر حامل دلدار، خلل ایجاد میکند. شاید اگر سعدی امروز شعر را گفته بود، ابراز میکرد که گریهی من بارانی انگیخت که پرواز هواپیمای معشوق را کنسل کرد!
شاعر دیگری قریب به این مضمون آورده است که:
«میروی و گریه میآید مرا / اندکی بنشین که باران بگذرد»
۳۰-۷-۸۷، ده صبح، قم نانوایی آقامصطفی
کمتر از هیچ در ترازوی آنا: شیخ
|
هشتمین آبسروده |
 |
|
ز بس به دلو تحسّر ز دیده اشک کشیدم که مدّتی است که در چاه چشم، آب ندارم وصف دیگری است در باب کثرت اشکریزی در فراق معشوق یا بر گناهان ماضی. گاه در برخی اشعار تعبیر میشود که اشکم به اتمام رسید و وقت آن است که خون گریه کنم. در مصراع عربی آمده است: «و لاءبکینّ علیک بدل الدموع دماً» بر تو به جای اشک، خون میگریم. از امتیازات بیت فوق، ترکیببندی تازهی «دلو تحسّر» است که با «چاه چشم» ربط مراعاتالنّظیری دارد. شاعر دیگری گوید: «.... / آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم» ۱۹ آبان ۸۷ / کمتر از هیچ در ترازوی آنا : شیخ
ادامه دارد
|